تبليغاتX
در قلمرو سکوت








در قلمرو سکوت

در قلمرو سکوت

یکی از آشنایان که بسیار هم خود را محتاط و منتقد مواد مخدر جدید میدانست به شیشه اعیتیاد پیدا کرده و تمام حالات روانی و توهمی زیر را پیدا کرده است . از آنجا که خودم به چشم خویشتن حال و روز او را دیده ام از شما بزرگواران خواهش میکنم که بیشتر هشیار خود باشید . و در صورت مشاهده چنین افرادی سعی کنید با ngo های موجود مشورت و در صورت صلاحدید آنان این افراد را به آن مرکز معرفی کنید. متاسفانه کسانی که به این ماده بسیار خطرناک معتاد می شوند به هیچ وجه خود را معتاد نمیدانند و شاید هرگز به احساس پشیمانی نرسند . اگر آنها را دوست دارید از هر طریق ممکن انها را به این مراکز معرفی کنید . میدونم که شاید انجام این مراحل وقت گیر و دردسر ساز باشه . ولی ما نسبت به جامعه و افراد دور و برمون مسئولیم .

باز هم هشیار باشیذ


یکی از انواع موادمخدر که امروزه از مواد نسبتاً پر مصرف می باشد ، آیس ، شیشه یا کریستال است. وجه تسمیه این ماده‌مخدر این است که این ماده در بعضی حالات ، شکل ظاهری آن شبیه خرده شیشه است


مخدر شیشه
یکی از انواع موادمخدر که امروزه از مواد نسبتاً پر مصرف می باشد ، آیس ، شیشه یا کریستال است. وجه تسمیه این ماده‌مخدر این است که این ماده در بعضی حالات ، شکل ظاهری آن شبیه خرده شیشه است و یا تکه‌های کوچک یخ ، اما بیشتر به صورت دانه های ریز است . این ماده در اروپا و آمریکا بیشتر به نام آیس شناخته می‌شود. شابو که در آسیای جنوب‌شرقی و خاوردور رواج دارد نیز شباهت‌هایی با این ماده دارد.
تحقیقات نشان می‌دهد که مهمترین ترکیب این ماده‌مخدر آمفتامین است. سابقه تولید و مصرف آمفتامین به قبل از جنگ جهانی دوم می‌رسد و در زمان جنگ جهانی دوم به عنوان یک داروی مؤثر در رفع افسردگی سربازانی که مشغول جنگ بودند و یا نیروهایی که قرار بود چندین شبانه‌روز را به صورت پیوسته به نبرد مشغول باشند و فرصت استراحت نداشتند برای بالا بردن سطح انرژی آنان استفاده می‌شد.
با گذشت زمان و مشخص شدن عوارض خطرناک این ماده و اعتیاد به آن ، کاربرد این ماده به عنوان دارو به تدریج کنار گذاشته شد اما سوداگران و تولیدکنندگان موادمخدر ، استفاده از این ماده را در تهیه موادمخدر جدید در دستور کار خود قرار دادند. شاید اولین و مهمترین ماده‌مخدری که از آمفتامین به دست آمد و در سطح وسیع مورد مصرف قرار گرفت اکستازی باشد. قرص اکستازی در کشور ما به ندرت مشاهده و مصرف می‌شد اما در سال‌های اول دهه هشتاد ، مصرف آن افزایش یافت و انواع و اقسام این قرص در بازار قاچاق مشاهده می شد.

مصرف اکستازی در پارتی‌ها ومیهمانی‌ها به عنوان یک ماده انرژی‌زا مصرف می‌شود و مصرف‌کنندگان آن می‌توانند ساعت‌ها بدون استراحت بیدار بمانند و از انرژی‌های نهفته یا ذخیره شده در جسم خود در حد بالایی بهره‌برداری نمایند که پس از مدتی شدیداً با کمبود انرژی مواجه‌ می‌گردند که از ظاهر آن‌ها کاملاً مشخص می‌شود. متأسفانه یکی از تبلیغات غلط در مورد این ماده‌مخدر این است که حتی رسانه‌های جمعی از آن به عنوان قرص شادی یا انرژی زا یاد می‌کنند درحالیکه این ماده از خود هیچ‌گونه انرژی و شادی ندارد و انرژی‌های ذخیره شده جسم را به یکباره آزاد می‌کند و انرژی که بایستی در طول چندین شبانه‌روز مصرف شود ، یک‌شبه استفاده می‌شود و بعد از تمام شدن اثر آن ، شخص مصرف‌کننده به شدت احساس رکود و خستگی می‌کند و این آغازی است برای مصرف دوباره و دوباره تا اعتیاد کامل . خوشبختانه در حال حاضر مصرف اکستازی تا حد قابل ملاحظه ای کاهش یافته است تا جایی که اکستازی به عنوان یک ماده مخدر بیس و پایه در مصرف کنندگان مواد مخدر مشاهده نمی شود ، اما متاسفانه مصرف شیشه تا حد زیادی افزایش یافته و مصرف آن در حال ازدیاد نیز می باشد .

اکستازی اغلب به صورت قرص و خوراکی و به ندرت به وسیله روش جذبی از طریق پوست استفاده می‌شود اما شیشه به صورت تدخین یا کشیدنی. برای مصرف شیشه ابزار مخصوص وجود دارد که به آن پایپ Pipe گفته می‌شود و شبیه یک چپق شیشه ای است. نشئگی حاصل از مصرف این ماده تقریباً شبیه هیچ مادمخدر دیگری نیست. عوارض مصرف این ماده ، بسیار خطرناک و سنگین است. مصرف‌کنندگان این ماده در دفعات اولیه مصرف ، گاه تا 72 ساعت نمی‌خوابند. در این مدت ، سطح انرژی بسیار بالا ، توهم شدید و خیره شدن به یک نقطه خاص برای چندین ساعت و همینطور رفتارهای بی‌پروا ، از حالات نشئگی این ماده محسوب می‌شود. پس از بین رفتن اثر این ماده ، شخص مصرف‌کننده طوری احساس خستگی و کوفتگی می‌کند که ممکن است حدود 48 ساعت یا 2 شبانه‌روز به صورت پیوسته خواب باشد و پس از بیداری سر دردهای شدید ، بی‌قراری ، لرزش و حرکات غیرعادی اعضاء بدن مثل دست و سر از حالات آن است.

مصرف‌کنندگان شیشه برای از بین بردن این حالت معمولاً دوباره مصرف می‌کنند و مانند سایر موادمخدر فرایند اعتیاد آغاز می‌شود و پس از مدتی مصرف‌کننده شیشه تبدیل به یک معتاد تمام‌عیار می‌شود که البته با مصرف‌کنندگان سایر موادمخدر مثل تریاک و حتی هرویین بسیار تفاوت دارد. عوارض مصرف شیشه را در طول چندماه ، حتی مصرف هرویین در طول چندین سال به وجود نمی‌آورد.
عوارض مصرف شیشه به قدری وحشتناک است که حقیقتاً هرویین و یا قوی ترین مخدرهای سنتی در مقابل آن بسیار ضعیف هستند .مصرف‌کننده شیشه در حالت خماری ، دست به حرکات جنون‌آمیزی می‌زند که شاید از دیوانگان زنجیری هم سر نزدند. از مهمترین عوارض طولانی مدت مصرف شیشه که معمولاً بعد از گذشت کمتر از 6 ماه مصرف خود را نشان می‌دهد اختلال شدید در عملکرد دریچه پروستات است که معمولاً ادرار و اسپرم با هم دفع می‌شوند. آسیب‌های شدید کبدی و جوش‌های صورت ، ایجاد عفونت در دستگاه گوارش ، خصوصاً روده ها ، کوچک شدن بیضه‌ها به همراه درد شدید و تضعیف قوای جنسی از دیگر عوارض این ماده‌مخدر خطرناک است.
توهمات شیشه به گونه ای است که بیان آن ها کار ساده ای نیست ، باورکردنی نیست . شیشه ای ها پس از گذشت مدتی از مصرف شیشه شدیداً بدبین می شوند ، همه مردم را دشمن خود می دانند ، فکر می کنند سیستم های امنیتی از کا ، گ ، ب گرفته تا سی آی ، ای همه دنبال آن ها هستند ، تصور می کند در همه جا مشغول پاییدن او هستند ، حتی در خانه اش ابزار مراقبت کار گذاشته اند ، به نزدیک نرین افراد خانواده خود شدیداً بدبین می شود ، بدبینی که قابل گفتن نیست ، اگر متاهل باشد به همسر خود بدبین می شود حتی فکر می کند که فرزندانش متعلق به او نیستند ، وقتی با او صحبت می کنند هرگز حاضر نیست حرف و صحبت دیگران را بپذیرد و تایید کند ، فکر می کند همه اشتباه می کنند ، همه دنیا اشتباه می کنند و فقط اوست که درست فکر می کند ، یکی از تفکرات جالب شیشه ای ها این است که فکر می کنند از زمانی که مصرف کننده شیشه شده اند بسیار پیشرفت کرده اند و تبدیل به انسان های دانایی شده اند و چیزهایی را می فهمند که دیگران نمی فهمند .

هرگز خود را معتاد نمی دانند ، مصرف کنندگان تریاک را بسیار بی کلاس می دانند و اگر مثلاً به آن ها گفته شود که به جای شیشه تریاک مصرف کنند که این عوارض را ندارد ، عصبانی می شوند و می گویند : تریاک ! من تریاک مصرف کنم ! متأسفانه در صحبتهای عامیانه گفته می‌شود که شیشه چون مرفین ندارد پس اعتیاد هم ندارد. چقدر این نگرش اشتباه ؛ غلط و گمراه کننده است . این نگرش که فقط مواد مرفین دار و یا مواد بر گرفته از خانواده تریاک اعتیاد آور هستند و بقیه مواد که صناعی هستند و مرفین ندارند ،اعتیاد آور نیستند ، دنیا را گمراه کرده است .

از دیدگاه کنگره 60 که نتیجه تحقیقات علمی و مشاهدات و تجربه‌های عینی است ، هر ماده ای که مصرف آن انسان را از تعادل طبیعی خارج کند مستقیماً روی سیستم تولیدکننده مواد شبه‌افیونی و ضددرد و نوروترانسمیترها در سیستم عصبی اثر می‌گذارد و باعث تخریب آن ها می‌شود. طیف ترکیبات مواد شبه‌افیونی که در جسم انسان تولید می‌شود به قدری گسترده و ناشناخته است که به غلط تصور می‌شود فقط مرفین یا مشتقات آن روی آن اثر می‌گذارد هرچند همین موضوع را هم بسیاری نمی‌دانند اما تحقیقات کاربردی کنگره 60 با قدرت و اطمینان این موضوع را ثابت کرده است که کلیه موادی که انسان را از حالت تعادل طبیعی خارج می‌کند ، شامل هرویین ، تریاک ، شیره ، الکل ، حشیش ، کراک ، شیشه ، اکستازی ، قرص‌های خواب‌ ، آرامبخش و ضدافسردگی ، دیفنوکسیلات ، ترامادول ، بروفن و حتی استامینوفن ، که بدون تجویز پزشک مصرف گردد نیز مستقیماً روی این سیستم اثر می‌گذارند و باعث تخریب آن می‌شوند .

یکی از انواع مواد شبه افیونی یا واسطه های شیمیایی سیستم عصبی که شدیداً بر اثر مصرف شیشه آسیب می بیند و تولید آن دچار اختلال می شود ، سروتونین است که مستقیماً در خلق و خوی ما اثر گذار است . از دیدگاه کنگره 60 شیشه یک ماده مخدر بسیار قوی و خطرناک است و اعتیاد آن در مقایسه با مواد مخدر شناخته شده نظیر تریاک و هروئین بسیار سنگین‌تر و خطرناکتر است. و به اعتقاد کنگره 60 هر نوع اعتیادی قابل درمان است. هم‌اکنون مصرف‌کنندگان شیشه بسیاری در کنگره به درمان قطعی رسیده‌اند .


برچسب ها:شیشه،کراک،اکس،کریستال

نوشته شده در 89/05/23ساعت 6:29 توسط میلاد| |

کدخدای تاریخ

میتازد بر تن آسایش شیطان

هی شرم دارم از نگاهش

میگستراند وجود تو خالی خویش را

در گلویش ارتغاش غرور و خودخواهی

در پهنه ای از سرور و ترس

میگستراند فریاد

و می کشد عشق را

کدخدایان تاریخ میتازند بر تن اسایش شیطان

.....



:ادامه مطلب:
نوشته شده در 89/05/22ساعت 19:10 توسط میلاد| |

هرگز از خستگی نهراسیدم

هر چند سراب را در ندیدن دیدم

از مرگ نگذشتم گرچه بودنم مرگ بود

این من و آن منم دروغین بود

تشنه لبی در کویر بودمو

انتظارم رحمت تو

و تو بیشتر تابیدی

تا که مدهوش شدم از درد

درد من شوق وصل تو بود

........


نوشته شده در 89/05/20ساعت 1:0 توسط میلاد| |

يا مهربابا

یک روز در هنگام یک برنامه­ي  دارشان در شمال هند، مهربابا گفتند: " من یک بار دیگر در میان شما به عنوان یگانه­ي قدیم آمده ام. دوباره و دوباره به میان شما با همان پیام قدیمی آمده ام. مرا دوست بدارید، خدا را دوست بدارید."  ناگهان یک نفر از میان جمع بلند شد و گفت: " بابا، ما چگونه باید شما را دوست بداریم؟"

بابا پاسخ دادند: " وقتی که شما ازدواج می کنید، آیا شما از من می پرسید که چگونه باید همسر خود را دوست بدارید؟ شما او را می بینید و عاشق او می شوید. اما وقتی که شما مرا می بینید، شما مرا آنگونه که واقعا هستم نمی بینید. زیرا این بدن به مانند قبا و پوششی است که بر خود می کنم. اما اگر شما مرا آنگونه که هستم ببینید تنها در آن صورت شما حقیقتا عاشق من خواهید شد."

بابا ادامه دادند " اما سوال این است که شما چگونه قادر خواهید بود مرا آنگونه که حقیقتا هستم ببینید؟ در دنیا مردان و زنان عاشق یکدیگر می شوند اما برای اینکه این تجربه اتفاق بیفتند آنها اول باید یکدیگر را ببینند. آیا شما موافق نیستید؟ آن مرد پاسخ داد: "بله"

بابا توضیح دادند: "آن چیزی که بعد اتفاق می افتد این است که ذهن دیوانه وار آرزو و اشتیاق خشنودی طرف مقابل را دارد. هریک از دو طرف سعی دارند به نحو احسن باعث خشنودی طرف مقابل شوند چرا که اکنون تمام دنیا به حول معشوق می گردد. این حقیقتا بدین معنی است که شما معشوق را تمام مدت به یاد می آورید. شما می خواهید او را به تصاحب خود درآورید و شما مرتبا به فکر راههایی هستید که دائما نزد محبوب خود باشید.

اما برای دوست داشتن من قضیه درست برعکس است.

اگرچه در این دنیا شما می توانید ببینید و عاشق شوید، اما شما نمی توانید مرا آنگونه که واقعا هستم ببینید. برای اینکه مرا دوست داشته باشید، شما باید شروع کنید که مرا دائما به یاد داشته باشید سپس شما مرا آنگونه که هستم می بینید و فقط آن وقت است که شما حقیقتا عاشق من خواهید شد."

آن مرد پرسید: "اما بابا ما چطوری می توانیم شما را به یاد داشته باشیم؟"

"حال که شما مرا در این فرم و پوششی که به تن دارم می بینید، عکس مرا یا هرچیزی که شما را به یاد من می اندازد نگه دارید تا اینکه بتوانید مرا همواره به یاد داشته باشید. قبل از اینکه روز خود را شروع کنید مرا به یاد داشته باشید. حال به یاد داشتن من یک پروسه­ي مکانیکی خواهد بود اما ذهن تنوع طلب است. پس شما تمام کتابها و مجلاتی که زندگی و کار مرا وصف می کند می خوانید. این یک راه دیگر برای به یاد داشتن من است.

اما بازهم ذهن طالب چیزی متفاوت است و جوینده را وا می دارد که به زیارت تمام مکانهایی برود که مرشد از آنها دیدن کرده و زمانی را در آنها سپری  کرده است. زیرا اکنون در این فکر خوشحال است که توانسته زمان خود را در تمام مکانهایی بگذراند که با حضور مرشد متبرک شده است و بنابراین با رفتن از یک مکان به مکانی دیگر او مرشد را بیشتر و بیشتر یاد می کند.

بعد جوینده مردمانی را ملاقات می کند  که با مرشد زندگی کرده و وقت خود را با او سپری کرده اند و او اشتیاق آن را دارد که همه چیز را راجع به مرشد بداند.

اما اکنون کم کم ذهن جای خود را به دل می دهد و همین که دل آرزو و اشتیاق مرشد را می کند شعله­ي کوچکی از عشق به مرشد در او زاده می شود.

 

این پیام من به هر جوینده ای است که مرا دوست بدارید. تمامی آفرینش تنها نقش یاد آور دایمی را دارد، تا اینکه مرا به یاد داشته باشید.

حال ذهن او از تمام خاطرات مرشد اشباع شده است. اکنون جوینده به زندگی روزانه­ي خود برمیگردد اما با ذهنی که بر عشق به مرشد بیدار شده است. و هر روز و در هر عملی، جوینده نشانه­ای از مرشد می یابد و فکر مرشد تمامی ساعات او را پر می کند.

"همانطور که مشاهده­ي تمامی آفرینش کمکی است برای اینکه یاد خدا را بکنید، مشابها هر عمل شما به شما کمک خواهد کرد که مرا ياد کنید. به علاوه وقتی که دل بیشتر و بیشتر با به یاد داشتن من باز می شود، نهایتا دل، مرشد را در هرچیز و هرکس ستایش و تجلیل می کند.

نهایتا مرحله ای خواهد آمد که شما مستغرق در ستایش و تجلیل مرشد خواهید شد و آن زمانی است که من به شما هدیه­ي عشق خود را می دهم. و این هدیه چیست؟ این هدیه­ي لحظه ای است که شما مرا آن گونه که هستم می بینید. شما شکوه و جلال مرا می بینید و غیر از من هیچ چیز دیگری را نمی بینید. این تجربه­ي آسمان شش آگاهی است و وقتی که شما مرا آنگونه که هستم می بینید شما برای اولین بار عاشق من می شوید.

و نهایتا شما زندگی عشق خود را که برای آن خلق شده اید شروع می کنید. و هرچقدر که شما مرا بیشتر و بیشتر دوست می دارید شما بیشتر و بیشتر می­خواهید که مرا خشنود سازید. همانگونه که وقتی یک مرد عاشق یک زن میشود او تمامی تلاش خود را به راههای گوناگون برای خشنودی او به کار می برد.

نهایتا یک امر مهم واقع می شود. وقتی که معشوق می بیند که عاشق او را به نهایت درجه دوست می دارد. معشوق خود عاشق عاشق می شود. پس عاشق به مقام معشوقی ارتقاء می یابد و معشوق به مقام عاشقی می رسد. ذهن فنا (نابود) می­شود و عاشق و معشوق با یکدیگر یکی می گردند. و این وصال، رسیدن به خدا است.

 

يگانه­ي كهن. صفحه 97 – 99

برگردان: مينا

www.meherbabairani.com
نوشته شده در 89/05/16ساعت 1:52 توسط میلاد| |

ارتباطات عجیبی بین کلام بر خواسته از حق و قلب وجود داره . با شنیدن و یا خواندن مطالب عرفانی به خصوص عارفانی چون مولانا و حافظ -مهربابا- سای بابا و... یک حالت روحانی عجیبی در انسان دارای قلبی گشاده ایجاد میشود.

او از عشق میگوید:


عشق را در آینه ها جستند و به زلالیت خویش رسیدند که چشم حق همه در توست.

صحبت از عشق و خداوند آنقدر بزرگ تر از کلام و فراتر از منطق و حواس آدمیست . اما به هر روی راهی نزدیک تر از عشق برای رسیدن به معشوق نیست.

آیینه دل خویش را بشویید تا نور خدا را بینید.

شاعری میگفت اندرون از طعام خالی دار تا در آن نور معرفت بینی. طعام حتما نباید طعامی خوراکی باشد روزانه ما هزاران طعام فکری به خورد خویش میدهیم .خوب و بد .زیبا و زشت . مواظب طعام روح باشیم تا آیینه دل را زنگار گونه نگردانیم.غذای روح را آگاهانه گزینش کنید تا به وصال خدا برسید.

عشق او عالم را فرا گرفته.حکوت عشق در طبیعت را ببین .حتی عشق در حیوانات با آنکه غریزی است اما میل عشق از اوست.

عشق انسانی از انواع عشق های پست تر بالاتر است. زیرا انسان دارای آگاهی پرورش یافته است.به همین سبب عشق انسانی با عقل منطبق است و ترکیبی است از توازن این دو نیرو.

در عشق انسانی سه ترکیب است.

1- فکر و عشق از هم جدایند .که البته تفکیک کامل امکان ندارد.

2- عشق و عقل با هم کار میکنند .اما نا متوازن و نا هماهنگ

3- تحول عشق و عقل به دلیل آگاهی .که تولید ابر آگاهی میکند.


عشق انسانی در قالب نفس ظاهر می شود .که رنگ های بی شماری می بابد.همچون رنگ گل ها.

عشق انسانی از تعدادی موانع چون شیفتگی -شهوت -حرص -خشم و حسادت احاطه شده. این ها را محصولان انخرافی عشق میتوان نامید.

هر کدام از این موارد قابل توصیف است.که به وقتش راجع بهش مینویسم.

عشق انسانی به قدری در گروی این افات قرار میگیرد و محدود می شود که ظهور عشق پاک که از باطن نشات میگیرد را غیر ممکن می سازد.

عشق پاک نادر و کمیاب است. مادری که حاضر است همه چیزش را فدا کند و به خاطر فرزندش بمیرد شهیدی که زندگی را به خاطر وطنش از دست می دهد .اینها بسیار نجیبند اما الزاما زاییده فیض خدا نیستند.

در عشق الهی عاشق و معشوق یکی هستند .جایی که پایان و آغاز راه است.

پاینده باشید.

برگرفته از گفتارهای مهربابا

نوشته شده در 89/05/12ساعت 22:59 توسط میلاد| |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت